من و بی خبری
سلام شیرینی زندگیم این اولین مطلبی که برات می نویسم امیدوارم که از وبلاگت خوشت بیاد عزیز مادر تو وقتی اومدی تو دلم که اصلا انتظارشو نداشتم یعنی خدا بهمون یه عیدی توپ توپ داد که تا آخر عمرمون هم شکرگزارش باشیم بازم کمه نازنینم خیلی خوشحالم که نوروز 93 یه خانواده 3 نفری بودیم البته من و بابایی خبر نداشتیم و 16 فروردین از اومدنت خبر دار شدیم من اومدن شما رو به جمعمون مدیون بزرگی و مهربونی امام رضا هستم چون تعطیلات نوروز مشهد بودیم و تو هم باهام بودی و من بی خبر بودم ، همونجا امام رضا رو به بزرگیش قسم دادم تا پیش خدا شفاعتمو بکنه و فرشتمو بهم برسونه که قربونش برم دست خالی برنگردوندم وقتی من و بابایی فهمیدیم اومدی تو د...
نویسنده :
الی
15:04


